پژوهشكده تحقيقات اسلامى
231
زمينه هاى قيام امام حسين (ع) (فارسى)
و اين خصيصه از عنايتهاى پيامبر ( ص ) به امامحسين ( ع ) بوده است ؛ « ابن حجر » نقل مىكند : در ايّامى كه پيامبر ( ص ) كسالت داشت و با همان ناراحتى از دنيا رفت ، فاطمه ( س ) با پسرانش خدمت آن حضرت رسيد و به پيامبر ( ص ) عرض كرد : اينان فرزندان شما هستند . چيزى به عنوان ارث به آنان عنايت كن . پيامبر ( ص ) فرمود : امّا ( سهم ) حسن ، همانا هيبت و آقايى من براى او باشد ؛ و اما ( سهم ) حسين ، همانا شجاعت و جرأت و بخشندگى من براى او باشد . « 1 » و امام حسين ( ع ) در كودكى و اوان نوجوانى نيز از اين ملكه ارزشمند بهرهمند بود . چنانكه « عبيد بن حنين » مىگويد : حسين بن على ( ع ) گفت : در حالى كه عمر بالاى منبر بود و خطبه مىخواند وارد شدم و به او گفتم : از منبر پدرم پايين بيا ! عمر گفت : آيا اين منبر پدرت مىباشد ؟ گفتم : سوگند به خدا منبر پدرم مىباشد . سپس پرسيد : چه كسى اين را به تو آموخته است . گفتم : ما عَلَّمنى احَدٌ ؛ هيچ كس مرا نياموخته است ! « 2 » آن حضرت ( ع ) در جنگهاى عصر خلافت على ( ع ) از مبارزان و فرماندهان شجاع سپاه اميرالمؤمنان ( ع ) بوده است و بنابر نقل ابن عساكر ، امام حسين ( ع ) در جنگ جمل فرماندهى قسمت چپ سپاه را به عهده داشته است ! « ابن شهرآشوب » مىگويد : بين وليد بن عقبه و حسين ( ع ) در مورد ملكى اختلاف پيش آمد . حسين ( ع ) عمامه وليد را از سرش برداشت و به گردنش پيچيد و حال آنكه وليد حاكم مدينه بود . مروان وقتى صحنه را ديد گفت : سوگند به خدا كسى تاكنون چنين جرأتى از خود نشان نداده بود كه امير را چنين تحقير كند . « 3 »
--> ( 1 ) - تهذيبالتهذيب ، احمدبنحجر العسقلانى ، ج 2 ، ص 345 ؛ ترجمة الامامالحسين ( ع ) ، ابنعساكر ، ص 51 . ( 2 ) - مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ص 212 ؛ ترجمة الامام الحسين ( ع ) ، ص 202 . ( 3 ) - مناقب ابن شهرآشوب ، ج 4 ، ص 67 .